احمد قلى زاده
24
واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
دليل قوىتر كه مقتضى آن است . مثال : شخص امينى اگر در حفظ امانت كوتاهى نكند و در اثر حوادث ارضى و سماوى آن وديعه تلف شود ضامن نيست ( حكم منصوص ) سپس امور ديگرى را كه شبيه وديعه است به آن قياس كردهاند مثلا گفتهاند اعيان مورد اجاره و نيز مال الشركه كه بدست مستاجر يا شريك است اگر تعدى و تفريطى در كار نباشد ضمان ندارد ولى اگر در دست ارباب حرف و صاحبان صنايع و خدمات مورد نياز مردم مال غير تلف شود او ضامن است و لو تعدى و تفريط نكرده باشد دليل اين امر استحسان است . استحسان اجماع عبارت است از عدول از مقتضى قياس به حكم ديگرى كه براى آن اجماع قائم است . استحسان سنت عبارت است از عدول از حكم قياس به حكمى كه مخالف آن است اما در سنت وارد شده است . استحسان ضرورت آن است كه عدول از حكم قياس به واسطهء ضرورتى كه آن را ايجاب مىنمايد به عرصه ظهور مىرسد . مثال : از نظر شرع اسلام حجاب امرى واجب است با اين حال هرگاه ضرورتى ايجاب كند مىتوان بر خلاف اين حكم رفتار كرد و به عبارت ديگر مورد ضرورت را به موارد ديگر قياس نمىكنيم بلكه با استحسان آن را اجازه مىدهيم مثل اينكه پزشك ، جراح ، قابله مجازند به بدن زن به هنگام ضرورت و